حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۰۶:۵۸ ق.ظ

منطق- درس چهل و سوم

جزء دوم: تصدیقات

باب ششم: صناعات خمس

 

مقدمه

باب آخر از کتاب شریف المنطق علامه مظفر، مبحث صناعات خمس است. برخى فلاسفۀ بزرگ معاصر گفته‌اند که صناعات خمس به منزلۀ واجب، و بقیه مباحث به منزلۀ مستحب است.

پیش از این در باب پنجم گفتیم که هر قیاس ماده و صورتی دارد و قیاس را از جهت صورت و شکل ظاهری آن بررسی کردیم. یعنى هیأت تألیف قیاس به‌گونه‌اى باشد که اگر قیاس براساس شروطى که براى هیأت آن است، تألیف شود و مقدمات(مواد) آن نیز مسلّم و صادق باشند، در این صورت آن قیاس قطعا منتج خواهد بود؛ یعنى نتیجۀ آن به تبع صدق مقدماتش، صادق خواهد بود.

در باب پنجم هیچ‌کارى با مواد قیاس و مبادى تصدیقیۀ استدلال نداشتیم که آیا در واقع صغرى یا کبری، قضیه ی صادقه هستند یا کاذبه؟

 

حال می خواهیم دربارۀ قیاس از جهت مادۀ آن بحث کنیم. مقصود از ماده، مقدمات قیاس فى نفسه و با قطع‌نظر از چگونگی تألیف آنها با یکدیگر است.

مثلا گاهى قضیه‌اى که مقدمۀ قیاس واقع مى‌شود مورد تصدیق است و گاهى مورد تصدیق نیست؛ و قضیۀ مورد تصدیق،گاهى یقینى است و گاهى غیر یقینى.

 

با توجه به آنچه گفته شد، قیاس، با نظر به مواد و نوع مقدماتش، به پنج قسم تقسیم مى‌شود:

برهان،جدل، خطابه،شعر و مغالطه.

بحث از این اقسام پنجگانه، یا کاربرد آنها«صناعات خمس» نامیده مى‌شود؛ مثلا صناعت برهان، صناعت جدل و به همین ترتیب..

 

پیش از آنکه به بحث و گفت‌وگو از یکایک این صناعتها بپردازیم،به عنوان مقدمه، انواع گوناگون قضایایی که در قیاس بکار مى‌روند، و به آنها «مبادى قیاس» می گوییم ، ذکر مى‌کنیم.

 

مبادی قیاس

مبادى تصدیقى و مقدمات قیاس که شامل صغریات،کبریات و در یک کلام معلومات تصدیقیه هستند، از یک زاویه دو دسته مى‌شوند:

1.ضرورى و بدیهى

2.نظرى و اکتسابى

 

مبادى تصدیقیه بدیهی عبارتند از: قضایائى که جهت تصدیق آنها، نیازى به استدلال و بیان نیست و شأن آنها اجل از قبول استدلال است. چون خود به خود معلوم و واضح هستند و با این وصف بر آنها استدلال کردن تحصیل حاصل است.

 

مبادى تصدیقیه نظری عبارتند از:صغریات و کبریاتى که تصدیق آنها براى فکر و ذهن معلوم و مسجّل نیست،بلکه نیازمند بیان و استدلال هستند. 

 

حال مادۀ قیاس،خواه یقینى باشد و خواه غیریقینى باشد، یکی از این دو قسم است:

یا خودبه‌خود بى‌نیاز از بیان و اقامۀ حجت است و یا از نوع دوم است که به ناچار باید به مقدماتى که بى‌نیاز از بیان است، منتهى شود.

 

این قضایاى بدیهیه‌ که همه قضایاى نظرى به آنها منتهى مى‌شود،«مبادى قیاس»نامیده مى‌شوند، و بر هشت قسم‌اند:

یقینیات، مظنونات، مشهورات، وهمیات، مسلمات، مقبولات، مشبهات و مخیلات.

در اینجا به شرح هریک از این اقسام می پردازیم:

 

یقینیات

مقدمه

قسم اوّل از اقسام هشت‌گانۀ قضایاى بدیهى، یقینیات هستند و آنها قضایائى هستند که براى نفس، تصدیق یقینى مى‌آورند و یقین به دو معناى اعم و اخصّ به کار مى‌رود.

یقین به معناى اعم

عبارت است از:مطلق اعتقاد جازم، یعنى مطلق اینکه انسان به حکمى از احکام و نسبتى از نسبت‌ها،جازم و قاطع شود، چه جزم او مطابق واقع باشد یا نه. و بر فرض مطابقت، چه جزم از روى تقلید حاصل شود یا از روى اجتهاد و استدلال. پس یقین به این معنى شامل جهل مرکب و تقلید نیز مى‌شود. 

 

یقین به معناى اخص

عبارت است از:خصوص اعتقاد و تصدیق نفسى،که داراى سه ویژگى باشد:

1) مطابق با واقع باشد؛ با این قید،جهل مرکب خارج مى‌شود چون اعتقاد جاهل به جهل مرکب مطابق واقع نیست بلکه واقع را نشناخته و نمى‌داند که نمى‌داند.

 2) احتمال نقیض در او داده نشود؛یعنى اعتقادى جزمى و صددرصد باشد که حتّى یک درصد هم احتمال طرف مقابل داده نشود،با این قید ظن خارج مى‌شود چون احتمال خلاف دارد.

3) از روى تقلید نباشد؛یعنى از راه استدلال و اسباب و مقدمات به دست آمده باشد،با این قید،اعتقاد جازمى را که با تقلید به دست آمده باشد خارج کرد. 

 

در بحث ما یقین،به معناى اخص منظور است و یقینیّاتى که بعدا عنوان خواهد شد، باید عموما ویژگیهاى مذکور را دارا باشند و گرنه محلّ بحث نخواهند بود.

 

پس یقین به معناى اخص بر دو پایه اساسى استوار است که هرکدام از بین رود یقین تباه خواهد شد.آن دو پایه عبارتند از:

الف: شخص به مضمون و مفاد قضیه اعتقاد پیدا کند که حکم، همین است و لا غیر.

ب: این اعتقاد جزمى به مضمون قضیه، با به دست آوردن علت یک امر حاصل شده باشد، نه اعتقادى که با تقلید از دیگران حاصل شده باشد (یعنى به گفتار دیگرى ایمان و اطمینان داشته و بر این اساس یقین حاصل کند). 

مثل اینکه عقل ما یقین دارد که هر معلولى داراى علّتى است.

بدیهى است که چنین اعتقادى در عمق جان او ریشه کرده و تزلزل‌بردار نیست.

 

قضیۀ یقینى،به لحاظ آنکه گاهى سبب و علت اعتقاد به آن، نزد عقل حاضر و گاهى غایب است، به بدیهى و نظرى تقسیم مى‌شود و قضایاى نظرى لزوما به بدیهیات منتهى می شود.

 

بنابراین،بدیهیات اصول و پایۀ یقینیات را تشکیل مى‌دهند، و به حکم استقراء بر شش نوع‌اند. این شش نوع قضیه را اصول و ریشه‌هاى یقینیات گویند و عبارتند از:

 

اولیات،مشاهدات، تجربیات، متواترات، حدسیات و فطریات.

در درسهای آینده به بحث درباره این شش نوع بدیهی می پردازیم.


منابع :

شرح منطق مظفر - علی محمدی خراسانی - ج2

منطق مظفر - ترجمه علی شیروانی - ج2

 

تلخیص: نگین افتخاری

۹۵/۱۰/۰۵
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی