حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۳۷ ق.ظ

فلسفه- درس پنجم

احکام سلبی وجود

 

حکم سلبی حکمی است که میخواهیم بگوییم وجود چه چیزی ندارد. چه محمولهایی از وجود سلب می شود؟

هفت حکم سلبی برای وجود هست:

 

1) وجود غیر ندارد. هر چه در عالم هست وجود است و جز آن در عالم نیست. طبق اصالة الوجود آنچه که در عالَم هست وجود است و لاغیر.

 
2) وجود دومی ندارد.

چیزی باشد در عالم که حقیقتش همان حقیقت هستی باشد (حقیقت واحده) و دومیِ این هستی باشد، چنین چیزی نداریم.

هرچه را به عنوان وجود دوم فرض کنیم به وجود اول برمی گردد.

فرض کنید در لیوانی کمی آب می ریزیم. اگر برای مرتبه دوم آب بریزیم به آن، آب دوم نمیگوییم چون با آب اول یکی می شود. بین این آبها چیزی نیست که فاصله بشود. بین وجود هم چیزی نیست که فاصله ایجاد کند. هرچه به وجود اضافه شود به همان وجود ملحق میشود و دایره وجود وسیعتر میشود نه این که وجود دومی ایجاد کند.

 

تفاوت غیر با دومی:

غیر: غیر هستی در عالم خارج چیزی باشد.

دومی: از همان سنخ هستی است. حقیقتش همان است ولی دومیِ آن است. مثل زید که یک انسان است، عمرو هم که دومیِ آن است یک انسان دیگر است، بکر همینطور و...

 

3) وجود جوهر نیست. جوهر (ذات) از اقسام ماهیت است که در مقابل وجود است.

 

4) وجود عرض  نیست. عرض نیز از اقسام ماهیت است که در مقابل وجود است. بر فرض هم که از اقسام ماهیت نباشد متکی به جوهر است. در حالی که وجود متکی به هیچ چیزی نیست.

 

اگر چیزی در خارج موجود شود یا جوهر است که روی پای خودش موجود می شود مثل سنگ، زمین و... 

یا عَرَض است که روی چیز دیگری موجود می شود مانند رنگ یک شیء.

وجود هیچ یک از این دو نیست. چون این ماهیت است که مقسم جوهر و عرض است و لذا این اقسام برای وجود معنا ندارد.

 
5) وجود جزء چیزی نیست. اگر جزء چیزی باشد باید لااقل جزء دیگری هم باشد که وجود نباشد. حال آنکه گفتیم وجود غیر ندارد. کل، حداقل باید دو جزء داشته باشد وگرنه کل نیست.

 
6) وجود جزء ندارد. به عبارت دیگر وجود مرکب نیست. بسیط است و هیچکدام از ویژگیهای اجزاء را نمی توان در وجود یافت.

 

نکته: جزء ، خود سه قسم است:

جزء عقلی (جنس و فصل مثل انسان و حیوان) جزء خارجی (ماده و صورت مانند بدن و روح) جزء مقداری (چیزی که در اشیاء قابل امتداد هست. مثلا در مکان، طول و عرض و ارتفاع امتداد دارد و قابل اندازه گیری است. یا مانند زمان که میتوان آن را به ساعت یا دقیقه تقسیم کرد.) در وجود هیچیک از این اقسام ِجزء نیست.

 

7) وجود نوع  نیست. نوع در منطق چیزی است که مرکب از جنس و فصل است.

چون نوع یعنی مفهوم کلی، که خود بخود تشّخص و تحقق خارجی ندارد و وقتی محقق می شود که فردش محقق شود.  زید وقتی موجود می شود که انسان موجود شود.

«نوع بما هو نوع» در خارج موجود نیست. اما تحصّل وجود، به خودش است.

 


منابع:

-خلاصة بدایة الحکمة، سیّد محمّد صادق حسینی علم الهُدی

- خلاصة بدایة الحکمة، محمد حسین رحمانیان

-دروس صوتی استاد فیاضی- جلسه نهم

۹۶/۰۲/۳۰
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی