حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


پنجشنبه, ۲۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۲۷ ق.ظ

فلسفه- درس هفدهم

ممکن علاوه بر حدوث در بقاء نیز محتاج به علت است

 

سوال: آیا ممکن پس از آن که توسط علت حادث شد (پدید آمد) برای باقی ماندن و استمرار باز هم نیازمند علت است؟

 

 پاسخ متکلمان: خیر

 

ملاک احتیاج معلول به علت، حدوث است. یعنی معلول برای این به علت نیاز دارد که علت، معلول را  که نبود، به وجود بیاورد. پس قهرا بعد از آن که معلول حادث شد و به وجود آمد، نیازش برطرف شده و دیگر احتیاجی به علت ندارد.

در این عقیده، اگر بعد از ایجاد معلول، علت نیست و نابود شود، معلول باز هم به وجود خود ادامه خواهد داد (مگر اینکه علت دیگری که فانی کننده باشد آن را نابود کند)

 

تلقی متکلمان از رابطه علیت

معلول ذاتی مستقل از علت دارد. علت با این ذات رابطه برقرار می کند و به آن وجود می دهد. بعد از آنکه معلول موجود شد، کار علت به پایان رسیده و این رابطه از بین می رود و معلول دیگر نیازی به علت ندارد و حتی با از بین رفتن آن نیز به وجود خویش ادامه می دهد.

 

متکلمان به عنوان شاهد مدعای خود، مثال های عامیانه ای آورده اند، مانند این:

بنا ساختمان را می سازد و ساختمان معلول و فعل بنا است. ساختمان در پیدایش به بنا نیاز دارد ولی در بقاء خیر و اگر بنا بمیرد، ساختمان همچنان پابرجا است. دیگر ساخته های دست بشر نیز به همین صورت هستند و مستقل از سازنده به وجود خویش ادامه می دهند و فقط در حدوث نیازمند سازنده هستند.

 

پاسخ

علت اصطلاحات گوناگونی دارد که برخی اعم از دیگری است. علت موردبحث ما «علت موجده» (به وجود آورنده) یا همان «علت فاعلی» است که هستی معلول از آن است.  نوع دیگر «علت مُعِدّه» است که تنها زمینه ساز تحقق معلول است و شرایط افاضه وجود از ناحیه علت موجده را فراهم می کند.

 

بنّا علت به وجود آورنده ساختمان نیست (که به آن وجود افاضه کند.) ساختمان مجموعه ای از آهن و آجر و ... است که اجتماع آن ها در کنار هم و حالت چسبندگی که میانشان هست (خواص فیزیکی و شیمیایی آنها) باعث پابرجا ماندن ساختمان می شود.

بنّا علت فاعلی حرکات دست خودش است (که واضح است حرکات دستش هم در حدوث هم در بقاء محتاج وی هستند) این حرکات علل معده برای پیدایش اجتماع میان مواد اولیه ساختمان است و این اجتماع و پیوستگی علت ایجاد ساختمان و دوام آن تا مدتی می باشد.

 

پاسخ حکما: بله (در پاسخ به سوال ابتدای درس)

معلول هم در حدوث (پیدایش) و هم در بقاء (ادامه هستی) به علت نیاز دارد و اگر لحظه ای رابطه بین علت و معلول قطع شود، معلول نیست و نابود خواهد شد.

 

دلیل اول:

مقدمه 1) ملاک نیاز شیء به علت، امکان آن است. (که در درس قبل ذکر شد)

مقدمه 2) امکان ملازم ماهیت است.

مقدمه 3) ماهیت همان ذات شیء است که هرگز از شیء منفک نمی شود، چه هنگام حدوث، چه هنگام بقاء

نتیجه) پس ملاک نیاز به علت (یعنی امکان) همواره ملازم شیء است و پدیده همواره به علت نیاز دارد.

 

دلیل دوم:

وجود معلول، وجودی رابط است که ذاتش متعلق و وابسته به علت بوده و هیچ استقلالی از آن ندارد. لذا نیازمندی همیشه همراهش است و حالتش از جهت نیازمندی به علت در حدوث و بقاء فرقی ندارد.

 

توضیح

این طور نیست که «واقعیت و هستی معلول» (که همان وجود معلول است) یک چیز باشد و «رابطه اش با علت» (که همان ایجاد است) چیز دیگر و مستقلی باشد (که با برطرف شدنش خدشه ای بر وجود معلول وارد نشود)

واقعیت و هستی معلول، همان رابطه اش با علت است. این دو مفهوم از یک واقعیت به دو اعتبار انتزاع شده اند، واقعیتی که به لحاظ اضافه اش به علت، «ایجاد» و به لحاظ اضافه اش به معلول، «وجود» خوانده می شود.

به این ترتیب رابطه با علت و وابستگی به آن ، در ذات معلول نهفته است و اگر این رابطه از بین برود، ذات معلول یا همان واقعیت و هستی آن از بین می رود. پس معلول در بقاء نیز نیازمند علت است.

 

کلامی در تکمیل بحث

وجوب، امکان و امتناع، کیفیت های سه گانه برای نسبت های قضایا هستند. وجوب و امکان دو امر وجودی اند، یعنی در خارج موجودند، البته نه به طور مستقل، بلکه به وجود موضوعشان. یعنی دو صفت وجودیند که موجود مطلق به آن ها متصف می گردد. اتصافشان خارجی و عروضشان ذهنی است. چنین مفاهیمی را در فلسفه «معقولات ثانیه» می نامند. واضح است که امتناع یک امر عدمی است.

 

در ذهن ما ماهیت ها و مفاهیم موضوع احکام واقع شده و به عنوان اصل در نظر گرفته می شوند، اما با نظر به آن که وجود (به دلیل اصالتش) موضوع واقعی احکام است، وجوب و امکان به این صورت معنا می شود:

وجوب یعنی وجود در نهایت شدت و قائم به خود است و ذاتا از هر چیز دیگری مستقل است.

امکان یعنی آنکه وجود متعلق و وابسته به دیگری است و ذاتش تکیه بر چیز دیگری دارد.

پس وجوب و امکان دو وصف قائم به وجود و داخل در ذات موضوع خویش هستند.

 


منابع:

کلیات فلسفه، دکتر علی شیروانی

بدایه الحکمه، علامه طباطبایی، ترجمه و اضافات علی شیروانی

 

۹۶/۰۵/۲۶
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی