حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


شنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۴۰ ب.ظ

فلسفه- درس بیست و یکم

 معنای ذاتی و عرضی

 

مفاهیمی که جزء حدود ماهیت هستند و ماهیت با حذف آن ها متلاشی می شود، ذاتیات نام دارند و سایر مفاهیم که بر ماهیت حمل می شوند، عرضیات اند.

توضیح و یادآوری: در منطق در باب کلیات خمس مطرح شد که هر گاه چیزی بر چیزی حمل شود، محمول در مقایسه با موضوع دو حالت می تواند داشته باشد:

الف) محمول جزء ذات یا تمام ذات موضوع باشد (طوری که قوام ذات موضوع به آن باشد و با زایل شدن آن، ذات موضوع از بین برود. (مانند: «انسان ناطق است» یا «انسان حیوان ناطق است») در این صورت می گوییم: محمول، «ذاتیِ» موضوع است.

ب) محمول جزء ذات یا تمام ذات موضوع خود نباشد، بلکه امری بیرون از ذات موضوع خود باشد که بر آن حمل شده است. (مانند «انسان خندان است» یا «انسان ممکن است») در این صورت می گوییم: محمول، عرضیِ موضوع است.

هرچه را بتوان به حمل اولی بر ماهیتی حمل کرد، ذاتی آن ماهیت است و آنچه حملش بر ماهیت فقط به صورت حمل شایع ممکن باشد، عرضی آن ماهیت است.

 

چند نکته:

  • محمول به دو نوع ذاتی و عرضی تقسیم می شود، پس یک مفهوم نسبت به ماهیتی که بر آن حمل نمی شود، نه ذاتی است و نه عرضی.
  • ذاتی و عرضی بودن نسبی است، یک مفهوم ممکن است نسبت به یک موضوع ذاتی و نسبت به موضوع دیگر عرضی باشد.
  • عرضی با عرض تفاوت دارد. عرضی در برابر ذاتی به کار می رود و مفهومی نسبی است (مانند «سفید»، «عالم» در مثال های: جسم سفید است، انسان عالم است). عرض در برابر جوهر به کار می رود و به معنای ماهیتی است که در تحقق خود نیازمند موضوع (محل مستغنی از آن عرض) است. مانند «سفیدی» و «علم». 

 

محمول بالضمیمه و خارج محمول

مفاهیم عرضی دو دسته اند:

محمول بالضمیمه: مفهومی که واقعیتی جدا از موضوع و ما به ازای مستقل و وجود فی نفسه ای در خارج دارد که بر موضوع عارض شده و با آن نوعی اتحاد و یگانگی پیدا می کند. مانند: «عالم» و «خندان» نسبت به انسان که هر دو در خارج واقعیتی جدا از ذات انسان دارند («علم» و «خنده») که به انسان ضمیمه شده و آن را متصف به عالم و خندان می کند.  انتزاع چنین مفهومی از موضوع و حملش بر آن نیازمند این است که چیزی بر وجود موضوعش افزوده شود و وجودی به آن ضمیمه گردد. 

خارج محمول: مفهومی که واقعیتی جدا از واقعیت موضوع ندارد و مابه ازای مستقل و وجود فی نفسه ای در خارج ندارد و تنها در اثر تحلیل ذهنی موضوع از آن انتزاع و بر آن حمل می شود. برای حمل چنین مفهومی به موضوع، همان ذات موضوع کفایت می کند. مانند مفاهیم «زوج» و «ممکن» در مثال های: «عدد چهار زوج است» و «انسان ممکن است» که واقعیتی جدا در خارج عدد یا انسان ندارند.

 

ویژگی های مفاهیم ذاتی

 

1) ثبوت اجزاء ذاتی یک ماهیت برای آن، روشن و بی نیاز از دلیل و حد وسط است

توضیح: ثبوت ذاتیات شیء برای آن شیء از باب ثبوت شیء برای خودش است. ثبوت شیء برای خودش امری ضروری و بدیهی است، یعنی هر چیزی خودش خودش است. مثلا اگر کسی بداند که انسان چیست  و ماهیت آن را بشناسد، بدون نیاز به دلیل و برهان تصدیق می کند که انسان، جوهر و جسم و ... می باشد، زیرا انسان بودن انسان منوط به ثبوت این امور برای او است و اساسا انسان چیزی جز همین امور که ذاتیات آن را تشکیل می دهد نیست.

 

2) معانی ذاتی بی نیاز از علت هستند. (علت آن ها همان علت وجودی ماهیتی است که جزئی از آنند و علت جداگانه ای نیاز ندارند)

توضیح: همان سببی که ماهیت را ایجاد می کند، با همان جعل و ایجاد ماهیت، اجزا و ذاتیات آن را نیز جعل می کند. یعنی مثلا همان علتی که انسان را می آفریند، با همان آفرینش ناطق را نیز ایجاد می کند و ناطق چیزی جدا از انسان نیست که نیاز به جعل مستقلی داشته باشد.

 

3) اجزاء ذاتی یک ماهیت، بر آن ماهیت تقدم دارند. (عقل برای اینکه بتواند ماهیت را تصور کند، باید اول اجزای آن ماهیت را تصور کند.)

اشکال: ماهیت همان مجموع اجزا است و لازمه تقدم اجزا بر ماهیت (ولو در ذهن) این است که شیء بر خودش مقدم شود.

 

جواب اول) اشکال فوق به این مسئله اشاره دارد که تقدم جزء بر کل درست نیست، چون تقدم شیء بر خودش محسوب می شود. در پاسخ می گوییم: «مجموع اجزاء» همان «کل» (ماهیت) است، اما «اعتبار مجموع اجزاء» با «اعتبار کل» فرق دارد. یعنی این دو با هم «وحدت ذاتی» ولی «مغایرت اعتباری» دارند.

در مورد اول، اجزا در حال اجتماع اعتبار(تصور) می شوند، اما فی نفسه و بدون اینکه وصف اجتماع به عنوان شرط در آنها لحاظ شود. (لابشرط الاجتماع). در مورد دوم اجزا به شرط اجتماع اعتبار می شوند. (بشرط الاجتماع).

 از آن جا که تا نفس اجزا نباشد، اعتبار ترکیب نمی تواند به آنها تعلق گیرد، باید اول اجزا تصور شود و آن گاه اعتبار وحدت در مورد آنها بشود. به طور خلاصه همین مغایرت اعتباری برای مقدم دانستن نفس اجزا بر کل کافی است.

 

جواب دوم) اشکال فوق بر این فرض استوار است که تقدم اجزاء بر ماهیت، از نوع تقدم جزء بر کل است اما در واقع این گونه نیست:

ذاتیات ماهیت به خاطر اینکه هر کدام جزئی از تعریف ماهیت هستند، «جزء» نامیده می شوند، وگرنه نسبت به اصل ذات، هر یک از آنها عین آن ماهیت است. (برای همین به حمل اولی بر ماهیت حمل می شوند.) بنابراین تقدم ذاتیات بر ماهیت از نوع تقدم اجزا بر کل نیست تا اشکال وارد شود.

 

نکته: برخی از مفاهیم عرضی نیز دو ویژگی اول را دارا هستند:

عرضیاتی که لازم بیّن (چه اخص، چه اعم) ملزوم خود هستند، ثبوتشان برای ملزوم بدیهی است است و ویژگی اول را دارند.

عرضیاتی که خارج محمول هستند و وجودی مستقل از وجود موضوعشان ندارند، به جعل و علت جداگانه ای نیاز ندارند و ویژگی دوم را دارا هستند.

 


 منابع:

ترجمه و شرح بدایه الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد دوم

۹۶/۰۶/۱۱
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی