حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


دوشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ

فلسفه- درس بیست و سوم

 تفاوت صورت و فصل

 

همان تفاوتی که میان «ماده» و «جنس» بیان شد، میان «صورت» و «فصل» نیز برقرار است. اگر جزء مختص یک ماهیت به نحو اول (بشرط لا) اعتبار شود، صورت نامیده می شود (که نه بر مجموع قابل حمل است و نه بر جزء دیگر که مقارن آن است) و اگر به نحو دوم (لا بشرط) اعتبار شود، فصل نامیده می شود که به حمل اولی قابل حمل بر نوع و جنس می باشد.

مثال) معنای «ناطق» اگر به عنوان مفهومی تام و مستقل در نظر گرفته شود، «صورت» است که نه بر حیوان حمل می شود و نه بر انسان. اما اگر از آن جهت که به مفهوم مبهم «حیوان» تحصل داده و با آن متحد می گردد و آن را به شکل انسان در می آورد در نظر گرفته شود، «فصل» خواهد بود.

نکته: جزء مشترک وقتی به شرط لا (شکل اول) اعتبار می شود، در مقایسه با جزء مقارن خود (یعنی صورت) «ماده» نامیده می شود و در همین حال نسبت به کل (یعنی نوع) علت مادی محسوب می شود

جزء مختص نیز وقتی بشرط لا (شکل اول) اعتبار می شود، نسبت به جزء مقارن خود (یعنی ماده) «صورت» نامیده می شود و در همین حال، نسبت به کل (یعنی نوع) علت صوری محسوب می شود.

  

نتایج این بحث 

 

1) اتحاد جنس و فصل با نوع

جنس همان نوع است که در حال ابهام و عدم تحصل لحاظ شده و فصل نیز همان نوع است که در حال تحصل و از آن جهت که متعین می باشد اعتبار شده و نوع همان ماهیت کامل است که با قطع نظر از ابهام و تحصل لحاظ شده است.

جنس مشروط به عدم تحصل است، پس اعتبارش نسبت به تحصل، بشرط لا می باشد.

فصل مشروط به تحصل است، پس اعتبارش نسبت به تحصل، بشرط شیء می باشد.

در نوع، حیثیت ابهام و تحصل لحاظ نشده، پس اعتبارش نسبت به این دو، لا بشرط است.

  

2) حمل جنس و فصل بر نوع، حمل اولی است

هر یک از جنس و فصل به حمل اولی بر نوع خود حمل می شوند (که این مطلب از همان نتیجه قبلی به دست می آید) و نسبت بین خودشان به این صورت است: جنس عرض عام برای فصل است و فصل عرض خاص برای جنس است.

توضیح: جنس و فصل به حمل شایع صناعی بر یکدیگر حمل می شوند، زیرا اتحاد در مفهوم ندارند. (گفتیم جنس بشرط لا از تحصل است و فصل بشرط شیء از تحصل و این دو با هم مغایرت دارد) پس جنس (یک نوع) محمول ذاتی فصل (آن نوع) نیست و محمول عرضی آن است. از طرفی چون هم بر آن و هم بر غیر آن حمل می شود، عرض عام محسوب می شود.

فصل هم به همین ترتیب محمول عرضی جنس است، از طرفی چون بر غیر جنس آن نوع حمل نمی شود، عرض خاص آن جنس می باشد. (عرضی خاصی که تنهابر برخی از افراد جنس حمل می شود)

  

3) امتناع تحقق دو جنس یا دو فصل در یک مرتبه برای یک نوع

تحقق دو جنس در یک مرتبه برای یک نوع، امری محال است. همینطور تحقق دو فصل در یک مرتبه برای یک نوع، زیرا مستلزم آن است که نوع واحد، دو نوع باشد.

توضیح: یک نوع می تواند جنس ها و فصل های گوناگونی داشته باشد، اما به صورتی که در طول هم و مندرج در یکدیگر باشند. مثلا جنس های انسان عبارت است از: جوهر، جسم، جسم نامی، حیوان. فصل های انسان نیز عبارتند از: دارای ابعاد سه گانه، نامی، حساس، متحرک با اراده، ناطق. اینها در طول همند و یکی داخل دیگری است. اما یک ماهیت نوعی نمی تواند دو جنس یا دو فصل در مرتبه واحد داشته باشد که در عرض هم باشند و یکی در دیگری مندرج نباشد.

اگر یک ماهیت دو جنس در عرض هم داشته باشد، هر یک از آن دو جنس با فصل تحصل می یابد و ماهیت نوعی مستقلی را تشکیل می دهد و همچنین اگر یک ماهیت دو فصل در عرض هم داشته باشد، هر کدام از آن دو فصل، جنس را محصل می کند و یک ماهیت نوعی خاص و جداگانه ایجاد خواهد کرد و لازم می آید که یک ماهیت، دو ماهیت باشد.

  

4) اختلاف جنس با ماده و نیز فصل با صورت، تنها در اعتبار است

جنس و ماده ذاتا یکی هستند و اختلافشان اعتباری است (اعتبار لابشرط و بشرط لا) که در ابتدای بحث ذکر شد. همینطور ماده و صورت.

 

تفاوت میان جوهرمادی و عرض:

جواهر مادی (یعنی جسم و انواع مندرج تحت آن) در خارج مرکب از ماده و صورت اند، زیرا جسم ترکیبی است از دو جوهر: ماده و صورت جسمی که با ضمیمه شدن صورت های نوعی مختلف در خارج به جسم، هر یک از انواع مندرج تحت جسم، تحقق می یابد. آن گاه با ملاحظه ماده وصورت خارجی، ماده و صورت ذهنی در ذهن تعقل می شود و سپس ذهن ماده و صورت ذهنی را لابشرط اعتبار کرده و آن را در قالب جنس و فصل در می آورد.

برخلاف جواهر مادی، اعراض در خارج مرکب از دو جزء (ماده و صورت) که با هم متحد شده و یک عرض را به وجود آورده باشند نیستند، بلکه اعراض ماهیات بسیطی هستند که به تمام ذات با یکدیگر مباین اند. (نه به جز ذات)

 این ذهن است که یک عرض را تصور و آن را با دیگر اعراض مقایسه کرده و شباهت و مغایرت بین آنها را تشخیص داده و به عنوان جنس و فصل آن عرض اعتبار می کند و آن گاه آنها را به شرط لا اعتبار کرده و به شکل ماده و صورت عقلی در می آورد.

 


منابع:

ترجمه و شرح بدایه الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد دوم 

 

 

۹۶/۰۶/۲۰
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی