حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


سه شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۳ ب.ظ

فلسفه- درس بیست و هفتم

تمیز ماهیات و تشخص آن ها

 

تمیُّز یک ماهیت از ماهیت دیگر، به این معنا است که دو ماهیت با هم مغایرت دارند و به وجهی از یکدیگر جدا هستند که بر هم منطبق نمی شوند.

مثال) ماهیت خط، به واسطه خصوصیت یک بُعدی بودنش، از ماهیت سطح متمایز است. همچنین ماهیت انسان به واسطه ناطق بودنش، از ماهیت اسب تمیز دارد.

 

تشخص یک ماهیت یعنی آن ماهیت به گونه ای است که صدقش بر کثیرین ممتنع است و امکان اشتراک دو یا چند چیز در آن وجود ندارد.

مثال) زید (ماهیت انسان به شرط خصوصیات زید) یک ماهیت متشخص است که فقط بر زید منطبق می گردد.

 

تفاوت میان تمیز و تشخص:

1) تمیز یک وصف اضافی برای ماهیت است، اما تشخص یک وصف نفسی برای ماهیت است.

صفت نفسی، صفتی است که شیء فی حد نفسه و بدون نیاز به مقایسه با دیگر اشیاء، به آن متصف می گردد. مانند اتصاف جسم به سفیدی یا اتصاف انسان به علم . ما برای اتصاف یک ماهیت به تشخص، نیاز نداریم که آن را با ماهیت دیگری مقایسه کنیم و نظر به خود ماهیت و نحوه وجودش کافیست. 

صفت اضافی، صفتی است که تا یک شیء را با شیء یا اشیاء دیگری مقایسه نکنیم، به آن متصف نمی شود. مانند بزرگ تری، کوچک تری، بالایی، پایینی و ... . ماهیت در صورتی به تمیز متصف می شود که با شیء دیگری که در مفهوم عامی با آن مشارکت دارد، سنجیده شود و مغایرت یکی از دیگری لحاظ شود. (یک ماهیت همیشه از ماهیت دیگر متمیز است، پس باید ماهیت دیگری باشد که مقایسه صورت گیرد)

 

2) تمیز با کلیت جمع می شود، اما تشخص هرگز با کلیت جمع نمی شود.

وقتی یک مفهوم کلی داریم، اگر قید دیگری به آن ضمیمه کنیم (که خودش در واقع یک مفهوم کلی است)، این قید سبب تمیز آن مفهوم می شود، ولی کلی بودن آن را از بین نمی برد. مثلا مفهوم «انسان» را داریم، قید «عالم» را که خود یک مفهوم کلی است، به آن ضمیمه می کنیم و مفهوم «انسانِ عالم» به دست می آید که به وسیلۀ این قید از «انسان غیرعالم» متمایز است، اما همچنان کلی است. اگر قیود دیگری مانند سفیدپوست و ... را هم بیفزاییم، دایره مصادیق خارجی آن محدودتر می شود (و حتی شاید به جایی برسد که در خارج یک مصداق بیشتر نداشته باشد) ولی باز هم مفهوم کلی است و قابلیت صدق بر کثیرین را دارد.

تشخص یعنی «امتناع صدق شیء بر کثیرین» و کلیت یعنی «عدم امتناع صدق شیء بر کثیرین» در نتیجه اجتماع تشخص و کلیت، اجتماع نقیضین و محال است.

  

گونه های مختلف تمایز میان دو ماهیت

1) دو ماهیت به تمام ذات خود از یکدیگر متمایز باشند و اشتراک آنها تنها در امور عرضی و بیرون از ذاتشان باشد.

تمایز هر یک از اجناس عالی (که بالای آنها جنس دیگری نیست) از یکدیگر به این گونه است. چون اگر جزء ذاتی مشترکی بین آنها باشد، همان جنس آنها خواهد بود (که اینها تحت آن مندرج هستند) و دیگر جنس عالی محسوب نمی شوند. مثال: تمایز «کیفیت» از «کمیت».

تمایز هر یک از نوع های مندرج در یک جنس عالی با نوع های مندرج در جنس عالی دیگر هم به همین گونه است. مثال: تمایز «خط» که یک نوع کمیت است از «سفیدی» که یک نوع کیفیت است.

 

2) دو ماهیت در جزئی از ذات (همان جنس) مشترک باشند و در جزء دیگر ذات (فصل) متمایز باشند.

تمایز تمام انواع مندرج در یک جنس عالی از یکدیگر به همین گونه است. مثال: امتیاز «سفیدی» از «سیاهی» که هر دو کیفیت هستند. یا امتیاز «اسب» از «انسان» که هر دو حیوان هستند.

 

3) دو ماهیت در تمام ذات مشترک باشند و امتیازشان به امور عرضی و بیرون از ذات باشد.

این نوع امتیاز باعث متمایز شدن افراد یک ماهیت نوعی از یکدیگر می شود، نه امتیاز یک ماهیت از ماهیت دیگر.

مثال: امتیاز «انسان عالم» از «انسان غیرعالم» به واسطه «علم» که بیرون از ذات است.

 

4) امتیاز افراد یک ماهیت نوعی به واسطه اختلاف در شدت و ضعف، تقدم و تاخر، اولویت و عدم اولویت و اموری مانند آن. در این نوع امتیاز بر خلاف موارد قبل، مابه الامتیاز همان مابه الاشتراک است و به این نحو اختلاف، «اختلاف تشکیکی» گفته می شود. این نوع امتیاز را حکمایی قائل شده اند که تشکیک در ماهیت را روا می دانند.

مثال: امتیاز «خط یک متری» از «خط دو متری» یا امتیاز «گرمای ده درجه» از «گرمای صد درجه»

  

تشکیک در ماهیات راه ندارد

ماهیت از آن جهت که ماهیت است، جز خودش چیز دیگری نیست. ماهیت حد وجود است و  فی نفسه نه شدید است و نه ضعیف، نه تام است و نه ناقص. (زیرا اگر ماهیت فی حد ذاته مثلا شدید باشد، بر فرد ضعیف خود صدق نخواهد کرد و برعکس)

بنابراین ماهیت نسبت به هر یک از شدت و ضعف بلاشرط است و شدت و ضعف بیرون از آن است و تشکیک پذیر نیست. تشکیک تنها در وجود راه دارد و این نوع تمایز هم فقط در مورد حقایق وجودی صادق است.

 


 منابع

ترجمه و شرح بدایه الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد دوم

۹۶/۰۷/۱۱
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی