حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


شنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ب.ظ

فلسفه- درس سی ام

شمار اعراض

 

عرض را به نه بخش تقسیم کرده اند:

کم (چندی)، کیف (چگونگی)، وضع (نهاد)، أین (کجایی)، متی (چه گاهی)، جِدَه (داشت)، اضافه، أن یفعل (فعل، کنش)، أن ینفعل (انفعال، اثرپذیری).

هر یک از موارد نه گانه فوق، مفهومی ماهوی است که یک مقوله به شمار می رود و جنس عالی است.

 

آیا جوهر و عرض، مقوله اند؟

 

مفهوم عَرَض، ماهیتِ اعراض نه گانه فوق نیست، یعنی چیستی و ذاتیات آنها را بیان نمی کند. عرض مفهومی است که از نحوۀ وجود اعراض انتزاع می شود و بیان می کند که وجود آنها، وابسته به موضوع و لغیره است. پس عَرَض، محمول عرضی موارد نه گانه فوق است، نه محمول ذاتی آنها.

بنابراین مفهوم عرض مقوله نیست و اساسا مفهومی ماهوی هم نیست و از معقولات ثانیه فلسفی است.

 

در درس قبل گفتیم که نیازمند بودن اعراض در وجود خارجیشان به موضوع، مستلزم آن است که در خارج حتما جوهر، یعنی ماهیتی که ذاتا موضوع آنها بوده و بی نیاز از آنها است وجود داشته باشد. (وگرنه تسلسل لازم می آید.) و این دقیقا همان جنس بودن جوهر برای ماهیاتی است که مندرج در آن می باشند. بنابراین جوهر، جنسِ ماهیاتی است که بر آن ها اطلاق می شود و مقوم آنها است و در حد آنها مأخوذ است.

پس مفهوم جوهر مقوله است و یک مفهوم ماهوی است و از معقولات اولی به شمار می رود.

  

مفهوم «ماهیت» بیانگر چیستی، ذات و ماهیت مصادیق خود نیست، بلکه تنها بیانگر آن است که مصادیق آن، در پاسخ از سوال «ما هو؟» بر اشیاء حمل می شوند.

بنابراین، مفهوم ماهیت یک مفهوم ماهوی نیست. یعنی ماهیت به حمل اولی ماهیت است، نه به حمل شایع. مصادیق آن (یعنی جوهر، کم، کیف و ...) ماهیت (به حمل شایع) هستند. «ماهیت» یک معقول ثانی منطقی است.

  

شمار مقولات

نظر معروف میان حکمای مشاء (که ریشه در سخنان ارسطو دارد) این است که شمار مقولات ده است. یکی جوهر و نه تای دیگر عرض که بیان شد. این دسته بندی بر اساس استقرا است. یعنی همۀ موجودات بررسی شده اند و این ده مقوله به دست آمده، اما امکان وجود مقولۀ دیگر و همچنین امکان مقوله نبودن برخی از این ده مقوله (به این صورت که خودشان مندرج در یک جنس عالی دیگر باشند) همچنان موجود است.

برخی از حکما مقولات نسبی، یعنی متی، أین، وضع، جده، ان یفعل و ان ینفعل را یک مقوله دانسته اند. یعنی مفهوم «نسبت» راکه بر همه اینها اطلاق می شود، جنس آنها فرض کرده اند. به این ترتیب شمار مقولات را به چهار عدد تقلیل داده اند، یعنی: جوهر، کم، کیف، نسبت.

 

شیخ اشراق علاوه بر این چهار مقوله، «حرکت» را هم مقوله ای مستقل به شمار آورده است.

 

هر دو نظر فوق باطل است، زیرا:

نسبت از نحوۀ وجود شیء انتزاع می شود و بیانگر ذات و ماهیت آن نیست، بلکه تنها بیان می کند که وجود شیء، یک وجود رابط و فی غیره است. بنابراین نسبت معقول ثانوی است و یک مفهوم ماهوی نیست.

حرکت نیز بیانگر آن است که وجود شیء، وجودی سیال، بی قرار و ناپایدار است و آن هم مفهومی ماهوی نیست.

 

در خلال درس های آینده، آراء مشائین (که مشهور بین حکما است) را ذکر کرده و اشاراتی نیز به آرای دیگران می کنیم.

 


منابع

ترجمه و شرح بدایه الحکمه، جلد دو

۹۶/۰۷/۲۹
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی