حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


دوشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۱۷ ب.ظ

فلسفه- درس پنجاه و هفتم

قِدَم و حدوث و اقسام آن

 

حدوث به معنای «تازگی» و قدم به معنای «کهنگی» است. در عرف عامۀ مردم، چیزی را که نسبت به دیگری عمر کمتری دارد، حادث (تازه) و آن که عمرش طولانی تر است را قدیم (کهنه) می خوانند. به بیان دیگر، قدیم چیزی است که در بخشی از زمان که حادث در آن هنوز به وجود نیامده است، وجود دارد. برخلاف آن، حادث مسبوق است به نبودن (وجود نداشتن) در زمانی که قدیم در آن موجود بوده است.

مفهوم عرفی حدوث و قدم دو ویژگی دارد:

1) مفهومی نسبی و اضافی است، یعنی یک شیء فقط در مقایسه (عمرش) با یک شیء دیگر حادث یا قدیم می شود و ممکن است یک شیء نسبت به شیئی حادث و نسبت به شیء دیگر قدیم باشد.

2) در عرف، تنها سَبق و تقدم زمانی معتبر است.

 

فلاسفه مفهوم عرفی حدوث و قدم را توسعه داده اند، به این صورت که اولاً نفسی باشد، نه نسبی و اضافی، ثانیاً مفهوم عام سبق و تقدم در آن معتبر باشد، نه فقط تقدم زمانی. بنابراین تعریف حدوث و قدم در اصطلاح فلسفی به این صورت درمی آید:

 

حدوث: مسبوق بودن وجود شیء به عدم آن شیء.

قدم: مسبوق نبودن وجود شیء به عدم آن شیء.

 

با توجه به اینکه موجود از آن جهت که موجود است، (صرف نظر از هر گونه تعینی که دارد) یا وجودش مسبوق به عدم هست یا نیست، بنابراین حدوث و قدم از احکام موجود مطلق به شمار می رود و جزء بحث های فلسفی است.

هرچند در فلسفه، مقصود از سَبق در حدوث و قدم، معنای عام آن است، اما معمولا از میان انواع گوناگون سبق که در درس قبل ذکر شد، تنها چهار نوع در تعریف حدوث و قدم اعتبار می شود که عبارتند از: سبق زمانی، علّی، دهری و سبق به حق. در این جا سه مورد اول را بررسی می کنیم:

 

حدوث و قدم زمانی

حدوث زمانی عبارت است از «مسبوق بودن وجود شیء به عدم زمانی آن». یعنی اگر شیء به گونه ای باشد که زمانی معدوم بوده و بعد به وجود آمده باشد، حادث زمانی است. در مقابل اگر شیء در هر قطعه ای از زمان که پیش از قطعۀ دیگر فرض شود، موجود باشد، قدیم زمانی است. بنابرنظر فلاسفه، کل عالم طبیعت قدیم زمانی است و هیچ زمانی نبوده است که عالم طبیعت در آن معدوم باشد.

در اینجا مولف قدس سره، اجزای زمان را حادث زمانی و مطلق زمان را قدیم زمانی دانسته است. مثلا امروز حادث زمانی است، زیرا در دیروز سابقۀ نیستی دارد. همچنین پدیده های امروز نیز حادث زمانی هستند. از طرفی مطلق زمان قدیم زمانی است، زیرا اگر زمان حادث باشد، باید زمانی بوده باشد که در آن، زمان معدوم بوده باشد و این یک گزارۀ پارادکسیکال (متناقض الاجزاء) است.

 

حدوث و قدم ذاتی

حدوث ذاتی عبارت است از «مسبوق بودن وجود شیء به عدم که در مرتبۀ ذات آن تقرر دارد (عدم ذاتی)»

نکته: عدم بر دو قسم است:

1) عدم مقابل که با وجود لاحق جمع نمی شود، مانند عدم زمانی یک شیء که هرگز با وجود شیء جمع نمی شود.

2) عدم مجامع که با وجود لاحق جمع می شود، مانند عدم ذاتی که شیء در همان حال که موجود است، ذاتاً معدوم است.

 

توضیح عدم ذاتی: اگر شیء ممکن را از مرحلۀ ذات و ماهیت تا مرحلۀ وجود یافتن در عالم خارج بررسی کنیم، برحسب تحلیل عقلی، شیء مراتب متعددی را طی می کند: عقل ابتدا ماهیت شیء را می بیند. سپس امکان را اعتبار می کند (یعنی امکان را به عنوان یک وصف لازم برای این ماهیت درک می کند)، در مرحلۀ سوم، نیازمندی ماهیت به علت مطرح می شود، سپس علت آن را ایجاب می کند، بعد ماهیت وجود بالغیر پیدا می کند، در مرتبۀ ششم، علت آن را ایجاد می کند، سپس ماهیت موجود می شود.

به این ترتیب در تحلیل عقلی، وجود شیء ممکن در مرتبۀ هفتم واقع می شود که شش مرتبه از مرتبۀ ذات آن تأخر دارد. یعنی وجودی که شیء ممکن از علت خود دریافت می کند، در مراتب سابق از جمله در مرتبۀ ذات تحقق ندارد. پس وجود ممکن مسبوق به عدم آن وجود در مرتبۀ ذات و ماهیت است. معنای «حدوث ذاتی» همین است که ماهیت در مرتبۀ ذات فاقد وجود است.

 

اشکالی که در اینجا مطرح می شود این است که «مسبوق به عدم بودن وجود ممکن در مرتبۀ ذات» با این مطلب که «ماهیت در مرتبۀ ذات نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم» ناسازگار است.

پاسخ این است که ما نمی خواهیم بگوییم «وجود ممکن، مسبوق به عدمی است که ذات ممکن مقتضی آن است»، بلکه می خواهیم بگوییم «وجود ممکن در مرتبۀ ذات ممکن تقرر ندارد».

 

قدیم ذاتی چیزی است که وجودش مسبوق به عدم در مرتبۀ ذات نیست. یک شیء تنها در صورتی می تواند قدیم ذاتی باشد که ماهیت نداشته باشد و ذاتش عین حقیقت وجود باشد. این موجود همان واجب تعالی است، زیرا هر موجود ماهیت داری، وجودش را از غیر دریافت می کند و خودش ذاتاً (در مرتبۀ ذات) معدوم می باشد و بنابراین حادث ذاتی است، نه قدیم ذاتی.

  

حدوث و قدم دهری

این قسم از حدوث و قدم را سید داماد (ره) برای نخستین بار مطرح کرده است (که رابطۀ مستقیمی با تقدم و تأخر دهری دارد)

حدوث دهری عبارت است از «مسبوق بودن وجود شیء به عدم دهری آن».

هر شیء یک عدم دهری دارد که از مرتبۀ علت تامۀ آن انتزاع می شود. این عدم، غیرمجامع است، یعنی با وجود شیء جمع نمی شود.

توضیح: در سلسلۀ طولی وجود، علت تامۀ شیء، در مرتبه ای مقدم بر مرتبۀ وجود خاص شیء قرار دارد، زیرا وجود علت لزوما قوی تر از وجود معلول بوده و مرتبۀ بالاتری از کمال را دارد، بنابراین معلول (با حد وجودی خاص خود) در مرتبۀ علت وجود ندارد، یعنی در آن مرتبه، معدوم است. چون مرتبۀ علت مقدم بر مرتبۀ معلول است، عدم معلول در آن مرتبه نیز مقدم بر وجود معلول در مرتبۀ خودِ معلول است. لذا وجود خاص معلول، مسبوق به عدم آن در مرتبۀ علت است.

مثال) عالم ماده، وجودش مسبوق به عدم در عالم مثال است.

 


منبع:

ترجمه و شرح بدایة الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد 3 

۹۶/۱۰/۲۵
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی