حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


جمعه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۵۳ ق.ظ

فلسفه- درس شصت و پنجم

زمان

 

دربارۀ زمان آرای متفاوتی وجود دارد، اما رأی مشهور بین فلاسفۀ اسلامی آن است که «زمان یک کم متصل غیرقار است که به واسطۀ حرکت بر جسم عارض می شود». برهان اثبات وجود زمان به این معنا به این شرح است:

 

1) حوادث و پدیده هایی که حرکت در آن ها روی می دهد، قابل انقسامند.

قابلیت انقسام از ویژگی های ذاتی کمیت است و امور دیگر این قابلیت را به واسطۀ کمیتی که بر آن ها عارض می گردد واجد می شوند، بنابراین هر جسمی که تغییر می کند، کمیتی بر آن عارض می شود.

 

2) اجزای فرضی این حوادث با یکدیگر جمع نمی شوند و وجود فعلی هر قطعه متوقف بر زوال قطعۀ پیش از آن است.

این موضوع از خصوصیات کمیت غیرقار است.

 

3) هر قطعه خود قابل انقسام به قطعه های دیگری است که مقدمۀ 2 دربارۀ آنها هم صادق است.

قابلیت انقسام بی نهایت از ویژگی های کمیات متصل (مانند خط، سطح و حجم) است.

 

نتیجه: بر اجسامی که تغییر و تحول در آن ها روی می دهد، یک کمیت غیرقار و متصل عارض می شود. این کمیت همان زمان است.

 

اگر گفته شود که این کمیت غیرقار متصل، همان حرکت است، نه امری عارض بر آن که زمان نامیده شود، می گوییم: حرکت ذاتاً وجودی ممتد و متصل و غیرقار است، اما امتدادش مبهم و بدون تعین است و نمی توان آن را همان زمان دانست، زیرا زمان یک امتداد مشخص است. رابطۀ حرکت و زمان مانند رابطۀ جسم طبیعی و جسم تعلیمی است.

 

به طور خلاصه «هر حرکتی امتداد معینی دارد که این تعیّنِ امتداد خود را مرهون کمیتی است که بر آن عارض می شود و همان زمان است.»

 

نتایج بحث

1) هر حرکتی زمان ویژۀ خود را دارد

همانطور که هر جسمی، حجم ویژۀ خود را دارد و به تعداد اجسام موجود در عالم، حجم داریم، به تعداد حرکات موجود در عالم، زمان داریم. زمان حرکت شبانه روزی زمین که آن را به ساعاتی تقسیم کرده و همواره از آن استفاده می کنیم، در واقع فقط مقیاسی برای سنجش اندازۀ حرکت های دیگر است، نه اینکه یک زمان واحد و مستمری باشد که ظرف باشد و حوادث دیگر مانند مظروف در آن واقع شوند. مثلا وقتی می گوییم اتومبیلی مسافتی را در دو ساعت طی کرد، یعنی زمان وقوع این حرکت، بر جزئی از زمان وقوع حرکت زمین که معادل دو ساعت است، منطبق است.

منکرین حرکت جوهری، چون جوهر را ثابت می دانند، زمان را در ذات و جوهر اشیا راه نمی دهند، لذا زمان نزد آنها همان زمان حرکت های عرضی است. اما نزد قائلان به حرکت جوهری، چون زمان تابع حرکت بوده و حرکت اصلی همان حرکت جوهری است، زمانی که در پدیده های زمان مند مدخلیت دارد همان زمان حرکت جوهری است.

 

2) تقدم و تأخر میان اجزاء زمان ذاتی است

توقف اجزای فرضی زمان بر یکدیگر ذاتی است (مانند توقف امروز بر دیروز که تا دیروز نیاید و نگذرد، امروز نمی آید) و همین توقف موجب تقدم و تأخر آنها نسبت به هم می شود.

 

3) «آن» یک امر عدمی است

لحظه یا «آن»، چیزی است که در صورت انقسام زمان، مرز مشترک میان دو جزء آن می باشد. نسبت «آن» به زمان، مانند نسبت نقطه به خط است. مثلا اگر در یک خط سه قسمت در نظر بگیریم، حد فاصل میان هر یک از قسمت ها، نقطه است. همچنین اگر حرکتی را در نظر بگیریم که مثلا از ساعت 7 تا ساعت 10 به طول انجامیده است و زمان حرکت را به سه قسمت مساوی تقسیم کنیم، حد فاصل این سه قسمت، یعنی رأس ساعت 8 و رأس ساعت 9، هر کدام یک «آن» خواهد بود. این تقسیمات فرضی است نه خارجی و نقطه و ساعت مزبور نیز فرضی، عدمی و اعتباری هستند، نه واقعی و خارجی. اگر «آن» وجود حقیقی داشت، جزء لایتجزی بود که قبلا بطلان آن را ثابت کردیم.

 

4) توالی لحظه ها محال است

گفتیم «آن» که وجودش از «طرف» زمان (از آغاز و انجام زمان) انتزاع می شود، امری عدمی است. هر زمان تنها یک آغاز و یک انجام دارد و اگر دو «آن» بخواهد به طور پی در پی قرار گیرد، بدون اینکه زمانی بین آنها فاصله شود، لازمه اش این است که یک زمان دارای دو آغاز یا دو انجام باشد و بطلان چنین امری روشن است.

 

5) زمان جزء نخستین و آخرین ندارد

قبلا دربارۀ حرکت بیان شد که جزء ابتدا و انتها ندارد. زمان هم همین گونه است. جزء ابتدا یا انتها باید به گونه ای باشد که در امتداد زمان قابل انقسام نباشد (زیرا اگر باشد، خودش دارای ابتدا و انتها خواهد بود و ...) و از طرفی جزء زمان باید از سنخ زمان باشد، یعنی ممتد و قابل انقسام باشد (وگرنه قول به جزء لایتجزی لازم می آید، یعنی تشکیل یک امر ممتد از امور غیرممتد). بنابراین اگر زمان جزء ابتدا یا انتها داشته باشد، تناقض لازم می آید.

  


منبع:

ترجمه و شرح بدایة الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد 3 

۹۶/۱۱/۱۳
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی