حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸ ب.ظ

فلسفه- درس شصت و نهم

اتحاد علم و عالم و معلوم

 

مقدمه: انواع اتحاد

متحد شدن دو موجود سه حالت دارد: اتحاد به اعتبار ماهیت آنها (که مستلزم انقلاب ماهیت و تناقض است)، اتحاد به اعتبار وجود یکی و ماهیت دیگری (که این هم محال است، زیرا هر موجود با ماهیت خودش متحد است، نه با ماهیت موجودی دیگر) و اتحاد به اعتبار وجود آنها که تنها حالت ممکن است. پس تنها فرضی که برای اتحاد عالم و معلوم می توان در نظر گرفت، اتحاد وجود آنها است.

مؤلف قدس سره، ابتدا اتحاد علم با معلوم (بالذات) را بیان می کند و بعد به بیان رابطۀ معلوم با عالم می پردازد. «معلوم بالذات» همان صورت ذهنی است که در نفس وجود دارد و «معلوم بالعرض» همان وجود خارجی شیء است. وقتی می گوییم عالم با معلوم متحد است، مقصود این است که انسان هنگام ادراک مثلاً یک درخت، با صورت علمی آن متحد است، نه با وجود خارجی آن.

 

اتحاد علم با معلوم

علم یک شیء به یک شیء، یعنی حصول معلوم (صورت ادراکی آن در علم حصولی و وجود خارجی آن در علم حضوری) برای عالم. «حصول شیء» همان «وجود شیء» است، زیرا حصول یعنی پیدایش و تحقق و موجود بودن. «وجود شیء» هم چیزی جز «خودِ شیء» نیست. پس «حصول معلوم برای عالم»، یعنی «خود معلوم» و «علم عین معلوم است».

 

اتحاد معلوم با عالم

 

الف) در علم حضوری

وجود خارجی که در علم حضوری نزد عالم حضور می یابد، دو حالت دارد:

1) جوهری است که قائم به نفس خود است (وجود لنفسه)، مانند علم نفس به خودش. در اینجا وجود معلوم از طرفی برای خودش است، از طرفی برای عالم است، پس عالم باید با معلوم متحد باشد، زیرا در غیر این صورت وجود معلوم هم برای خودش خواهد بود و هم برای غیر خودش و این تناقض است.

2) عرضی است که قائم به موضوع خود است (وجود لغیره)، مانند علم نفس به حالات خودش. در اینجا وجود معلوم از طرفی برای «موضوع خودش» است، از طرفی برای عالم است، پس عالم باید با «موضوع معلوم» متحد باشد.، زیرا در غیراین صورت، لازم می آید یک شیء قائم به دو موضوع مغایر باشد و این محال است. چون عرض از مراتب وجود جوهر است، معلوم با موضوع خود متحد است، و چون گفتیم موضوع با عالم متحد است، پس معلوم نیز با عالم متحد است.

 

ب) در علم حصولی

معلوم (جوهر یا عرض باشد)، وجودش برای عالم است و لازمۀ این امر آن است که وجودش با وجود عالم متحد باشد، زیرا وجود فی نفسۀ شیء با وجود آن «برای شیء» (خواه آن شیء خودش باشد یا دیگری باشد) یکی است.

همچنین در آینده خواهد آمد که همۀ علوم حصولی به علوم حضوری منتهی می گردند و علم حصولی چیزی جز اعتبار عقل نیست، لذا همان بیانی که دربارۀ اتحاد معلوم و عالم در قسمت الف آمد، در مورد آنچه علم حصولی در نظر می آید نیز صادق است.

 

علم، حضور یک مجرد برای مجرد دیگر است

اثبات تجرد علم:

1) قبلا بیان شد که تغییر و تحول لازمۀ لاینفک امور مادی است. همچنین زمانمند بودن خصوصیت اشیای مادی است.

2) علم حقیقتی ثابت است و صورت علمی از آن جهت که صورت علمی است، قابلیت تغییر ندارد.

(توضیح: در مواردی که صورت های علمی در ذهن ما تغییر می کنند، مثلا صفحۀ کاغذی را تصور می کنیم و بعد آن را در ذهن خود دو نیم می کنیم، این گونه نیست که صورت پیشین حامل قوۀ صورت پسین باشد و آن گاه آن قوه به فعلیت برسد و صورتی به صورت دیگر تبدیل شود، بلکه ما در این موارد، در هر لحظه صورت جدیدی را حادث می کنیم و صورت قبلی را هم در خود حفظ می کنیم. علاوه بر این، مسئلۀ یادآوری هم نشان می دهد که صورت های علمی در وجود ما، از گزند تغییر مصون بوده و در قید زمان نیستند، زیرا ما می توانیم صورت شخصی را که مثلا ده سال پیش دیده ایم، به همان صورت دوباره در صحفۀ نفس حاضر کنیم.)

نتیجه: حصول معلوم برای عالم، حصول یک امر مجرد است، نه یک پدیدۀ مادی متحول. این نوع حصول، «حضور» نامیده می شود. شیء حاضر شده هیچ نحوه تعلقی به ماده ندارد و وجودش بالفعل و خالی از قوه است.

مجرد بودن معلوم مقتضی آن است که عالم نیز مجرد باشد، زیرا یک امر ثابت نمی تواند نزد یک امر متحول و ناپایدار که خودش از خودش غایب است و اجزایش متفرق و گسترده هستند، حاضر آید. لذا علم در حقیقت «حضور مجردی برای مجردی» است، اعم از آن که عالم و معلوم دقیقا یک شیء باشند (مانند علم شیء به خودش که همان حضور شیء نزد خودش است و شیء به یک اعتبار عالم است و به اعتبار دیگر معلوم است) و یا عالم و معلوم به نحوی مغایر با هم باشند، مانند علم به ماهیات بیرونی.

  


منبع:

ترجمه و شرح بدایة الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد 3 

 

۹۶/۱۱/۲۴
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی