حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ

فلسفه- درس هفتاد و پنجم

هر مجردی عاقل است

 

هر مجردی به خودش علم دارد، زیرا علم در واقع همان حضور مجردی نزد مجرد است و موجود مجرد، چون از جهت ذات، تام و کامل است و تعلقی به قوه ندارد، ذات کامل او برای خودش حضور دارد.

همچنین هر مجردی به دیگر مجردات علم دارد، زیرا آنچه مانع از حضور نزد مجردی یا محضَر مجردی بودن می شود، همان مادیت و متحول بودن است. موجود مجرد، چون یک ذات تام است می تواند نزد موجود مجرد دیگر حضور داشته باشد و نیز می توان خودش محضر موجود مجرد دیگر شود.

هر مجردی نسبت به خود و دیگر مجردات، بالفعل عالم و عاقل است، زیرا هر چه برای مجرد امکان داشته باشد، برای او بالفعل حاصل است. (عموم علم و قدرت واجب تعالی اقتضا دارد که هر چه را وجودش ممکن است، ایجاد کند. قابل نیز چون مجرد است، برای قبول فیض نیازی به ماده و استعداد و حصول شرایط و مُعدات ندارد. پس فاعل و قابل هر دو تام هستند و در نتیجه تحقق فعل (حضور مجرد برای مجرد) قطعی خواهد بود.)

با توجه به اینکه هر مجردی عالم به خود و دیگر مجردات است، معلوم بودن آن برای خود و برای هر مجرد دیگر نیز اثبات می شود. همچنین هر مجردی، عقل بالفعل است. (رجوع کنید به مبحث اتحاد علم و عالم و معلوم در درس شصت و نهم)

 

اشکال: بر اساس مطلب فوق، نفس انسانی که مجرد است، باید به خود و هر مجرد مفروضی بالفعل علم داشته باشد، در حالیکه این برخلاف وجدان است و هر کس در خود می یابد که به همۀ مجردات علم ندارد و هر روز امور جدیدی به تدریج برای وی معلوم می شود.

 

پاسخ: علم بالفعل داشتن نفس به هر مجردی در صورتی لازم است که نفس از آغاز یک موجود تام باشد، یعنی هم در مقام ذات و هم در مقام فعل مجرد باشد، در حالیکه این گونه نیست و نفس تا وقتی تعلق به بدن دارد، تجردش تنها در مقام ذات است، نه فعل و از جهت تعلقش به بدن (برای فعالیتهایش) دارای قوه است و به تدریج به فعلیت می رسد و علوم وی نیز به تدریج برای وی حاصل می شود.

تنها در صورتی که نفس دیگر اشتغال به تدبیر بدن نداشته باشد و در مقام فعل هم از ماده گسسته شده و تجردش تام شود، همۀ علوم بالفعل نزد او حاضر بوده و به مرحلۀ عقل مستفاد (درس هفتاد و یکم) نائل می شود.

 

علم حضوری و عدم انحصار آن در علم شیء به خودش

تقریباً تمام فیلسوفان اسلامی در این که هر مجردی به ذات خودش علم حضوری دارد، اتفاق نظر دارند. اما در مورد اینکه آیا علم حضوری شامل موارد دیگر مانند علم علت به معلول و علم معلول به علت (در آنجا که هر دو مجرد باشند) نیز می شود یا خیر، اختلاف نظر وجود دارد:

حکمای مشا معتقدند که علم حضوری منحصر در علم شیء به خودش است و علم به موجودات دیگر (هر چه باشد)، حصولی است.

حکمای اشراق معتقدند که هر علت مجردی به معلول مجرد خود و برعکس علم دارد.

علامه قدس سره نظر دوم را برگزیده و برهان زیر را بر آن اقامه کرده است:

 

1) علم حضوری، همان حضور مجرد نزد مجرد است.

2) نسبت وجود علت به وجود معلول، نسبت مجرد مستقل به وجود رابط است. (بنابراین معلول وجود مستقلی از علت خود ندارد)

3) وجود رابط با تمام هویت خود، قائم به وجود مستقلی است که آن را قوام می دهد و وجودش در همان وجود مستقل است و هیچ وجودی برای خود و در خود ندارد. بنابراین هر موجود رابطی نزد وجود مستقلی که قائم به آن است، حاضر می باشد و هر وجود مستقلی نزد وجود رابطی که به آن قوام می دهد حضور دارد.

نتیجه: هر علتی علم حضوری به معلول خود دارد و هر معلولی علم حضوری به علت خویش دارد.

نکته: علت چون بر همۀ وجود معلول احاطه دارد، معلول را بهتر از خود او می شناسد، اما علم معلول به علت، یک علم احاطی نیست و به تمام هویت آن علم ندارد، بلکه تنها به همان اندازه ای که از کمالات علت در خود دارد، به علت خویش علم دارد)

  


منبع:

ترجمه و شرح بدایة الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد 3

 

۹۶/۱۲/۱۱
مدیریت حوزه

نظرات (۱)

سلام کار خیلی جالبی دارید می کنید.
ما هم از مطالبتون استفاده کردیم:

نوعی خلاصه برداری هم کردیم :)
امیدوارم درست باشه برداشتم.


♦ هر مجردی که هم در مقام ذات و هم در مقام فعل مجرد باشد عاقل است.

♦ علم در واقع همان حضور مجردی نزد مجرد است .

♦ آنچه مانع از حضور نزد مجردی یا محضَر مجردی بودن می شود، همان مادیت و متحول بودن است.

♦ موجود مجرد یک ذات تام است


♦ موجود مجرد، چون از جهت ذات، تام و کامل است، تعلقی به قوه ندارد.

♦ هر چه برای موجود مجرد امکان داشته باشد، برای او بالفعل حاصل است. یعنی هیچ جنبه ی امکانی دیگری ندارد.


♦ هر مجردی، عقل بالفعل است.


♦ نفس انسانی تنها در صورتی که از ماده گسسته شود، همۀ علوم بالفعل نزد او حاضر بوده و به مرحلۀ عقل مستفاد (درس هفتاد و یکم) نائل می شود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی