حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۴۲ ب.ظ

فلسفه- درس هفتاد و هفتم

واجب تعالی مبدأ آفرینش هر وجود و کمال وجودی است

 

در درس قبل، توحید به معنای نفی شریک در وجوب وجود و نفی کثرت در درون ذات واجب تعالی بیان شد. شرکی که میان گروه های مختلف مشرکان شایع بوده و هست، شرک در خالقیت و تدبیر جهان است که بحث های گذشته برای ابطال آن کافی نیست. لذا در اینجا توحید در خالقیت و ربوبیت مورد بحث قرار گرفته و دو برهان برای اثبات آن ارائه می شود.

 

برهان اول

1) واجب الوجود تنها یکی است و غیر او هرچه هست، همه ممکن الوجودند.

2) هر ممکنی دارای ماهیتی است که چون نسبتش به وجود و عدم یکسان است، در تحققش نیازمند علت است.

3) علت هر پدیدۀ ممکنی، یا خود واجب الوجود است، یا در سلسلۀ علل به واجب الوجود منتهی می شود.

4) علتِ علتِ یک پدیده، علتِ آن پدیده به شمار می رود.

نتیجه: سلسلۀ ممکنات نهایتاً به یک موجود منتهی می شود که واجب الوجود بالذات است، لذا هر کمال وجودی در عالم یافت می شود، با واسطه یا بدون واسطه مستند به او است.

 

این برهان مبتنی بر نظر حکمای مشاء است، مبنی بر اینکه وجودِ معلول، یک وجود مستقل و فی نفسه است. بنابر این نظر، وقتی مثلا آتش می سوزاند یا انسان حرکتی انجام می دهد، خداوند فاعل بعید است و این امور فاعل قریب هستند و اینها هم واقعاً مؤثرند، اما تأثیر خود را از خدا گرفته اند.

 

برهان دوم:

1) وجود معلول، فی غیره و رابط است و عین تعلق به علت می باشد.

2) اگر سلسله ای از علت ها و معلول ها را در نظر بگیریم، حلقه های میانی اگر چه نسبت به معلول خود بهره ای از استقلال دارند، اما این استقلال نسبی است، زیرا همان شیء هم عین ربط و تعلق به علت خودش است.

3) وجود رابط از خود هیچ حکمی ندارد و هر حکمی به آن نسبت دارده شود، برای وجود علت و متقوم به او است.

4) معیار علیت و ایجاد، استقلال در وجود است. وجودی که عین ربط به غیر است، هرگز نمی تواند ایجاد کننده و وجود دهنده به غیر باشد.

5) سلسلۀ موجودات معلول به واجب تعالی منتهی می شود و تنها اوست که استقلال مطلق در هستی دارد.

نتیجه: خدای متعال فاعلی است که در مبدأ بودن برای همۀ اشیا به طور مطلق، مستقل است و در ایجاد و علیتش قائم به ذات خود می باشد و هیچ وابستگی به غیر خود ندارد و تنها اوست که به حقیقت معنای کلمه تأثیر می کند. غیر او هر چه هست، تنها از استقلال نسبی برخوردار است که آن هم از شئون استقلال واجب است، نه اینکه استقلالی مستقل باشد. به عبارت دیگر، علت های فاعلی جز خدای سبحان، تأثیر دارند، اما تأثیر مستقل ندارند. در مقام مثال، مانند کانال هایی هستند که آبی که از چشمه فوران می کند، با گذر از آنها به زمین زراعی می رسد و از خود هیچ آبی ندارند. یا مانند خورشیدی که نور او از آینه ای به آینۀ دیگر منعکس شده و بالاخره به موجودی می رسد و آن را روشن می کند. در این مثال نیز نور نهایی همان نور خورشید است و واسطه ها (آینه ها) هیچ نوری از خود به آن اضافه نکرده اند.

 

گفتار دوگانه پرستان و نقد آن

وجود «شرّ» در عالم همواره این سوال ها را مطرح کرده که «خدایی که خیر محض است، چگونه می تواند خالق شرور باشد؟» و «خدایی که حکیم است، چگونه اموری بی فایده یا زیان بخش می آفریند؟» و ... .

در پاسخ، گروهی دو مبدأ برای هستی قائل شده اند که یکی منشأ صدور نور و خیرات است و دیگری منشأ صدور ظلمت و بدی ها، زیرا هر علتی، معلولی هم سنخ با خود به وجود می آورد و امکان ندارد خالقی که خود خیر محض است، شرّ (که مقوله ای جدا از خیر است) را بیافریند.

 

پاسخ افلاطون در رد ثنویت

شرّ امری عدمی است و مبدأ وجودی خاصی برای پدید آمدن آن نیاز نیست. شرّ در واقع از نبودها و کمبودهای موجود در جهان انتزاع می شود و علت نمی خواهد، بلکه نبودِ علتِ هستی بخش برای تحقق آن کافی است. به این ترتیب همان طور که وجود و عدم در خارج دو گروه جداگانه را تشکیل نمی دهند، خوبی ها و بدی ها نیز دو دستۀ متمایز نیستند. به طور کلی «بدی» یا خودش از نوع نیستی است (مانند جهل و مرگ که نبود علم و حیات هستند) و یا هستی ای است که مستلزم نوعی نیستی است (مانند زلزله یا میکروب که خودشان هستی اند، اما نیستی (مرگ و نقصان) به دنبال می آورند). نوع اول واقعیت نیست که محتاج علت باشد، مثلا «نابینایی»، شیء خاصی که در چشم نابینا وجود داشته باشد نیست، بلکه همان فقدان «بینایی» است. همچنین جهل در برابر علم. نوع دوم نیز از آن جهت که خودش است خوب است و ماهیت آن بد نیست، بلکه بدی آن نسبی است و نسبت به اشیاء معینی بد می باشد (مثلا گرگ برای گوسفند بد است، نه برای خودش یا برای گیاه). در اینجا باید توجه داشت که وجود حقیقی هر چیز که خلق و ایجاد به آن تعلق می گیرد، وجودِ آن چیز برای خودش است (وجود لنفسه)، نه وجودش برای اشیای دیگر (وجود لغیره که وجودی اعتباری است). اسناد دادن این امور اعتباری به علت نیز مجازی و بالعرض است. لذا حکما می گویند: شرور بالذات مورد تعلق آفرینش قرار نمی گیرند و معلول نیستند.

 

سخن ارسطو دربارۀ شرور

نظریۀ ارسطو مکمل نظریۀ عدمی بودن شرور است و برای پاسخ به این سوال که «چرا خداوند جهان را به گونه ای نیافرید که خلاء و نقصانی در آن نباشد و خیر محض باشد؟» کاربرد دارد.امور به لحاط اتصاف به خیر و شر بر پنج قسم اند:

1) اموری که خیر محض اند.

2) اموری که خیر فراوان و شر اندک دارند.

3) اموری که خیر و شرشان برابر است.

4) اموری که شر فراوان و خیر اندک دارند.

5) اموری که شر محض اند.

در این میان، فقط قسم اول و دوم تحقق داشته و استناد ذاتی به علت دارند. 

 

توضیح: شرّ همان «عدم ذات» یا «عدم یکی از کمالات ذات» است. ذاتی که عدم به آن می رسد، باید قابلیت پذیرش آن عدم را داشته باشد.

در عالم تجرد تام، هیچ نحوه شری تحقق ندارد، زیرا عدم به ذات آن راهی ندارد و عدم های منافی با کمالات آنها نیز هرگز بر آنها عارض نمی شود. (قسم اول)

میدان بروز شر، عالم ماده است که در آن اسباب گوناگون یکدیگر را از تأثیر باز می دارند و حرکات جوهری و عرضی که ملازم با تبدل یک ذات به ذات دیگر و یک کمال به کمال دیگر است، روی می دهد. این امور (برخورد و تزاحم) لازم ضروری عالمی است که عین حرکت می باشد و امکان ندارد جهان ماده خیر محض باشد. در عین حال این شرور در برابر خیرات فراوانی که در آن است، بسیار اندک اند و بلکه خود منشأ خیرات فراوانند. (قسم دوم)

به بیان دیرگ، عالم ماده یا باید موجود باشد، آمیخته با شرور و بدی ها، یا به کلی معدوم باشد. امکان ندارد که عالم ماده باشد، اما شر در آن نباشد. مقتضای حکمت الهی آفرینش جهان ماده است، زیرا که خیرات آن بیشتر از شرورش است و اگر آفریده نشود، خیر کثیر فدای شر قلیل شده است. خیرات چون حقیقتاً موجودند، استنادشان به خداوند، استناد بالذات است، اما شرور چون حقیقتاً اموری عدمی هستند و وجود بالعرض به آنها اسناد داده می شود، استنادشان به خداوند نیز بالعرض است.

قسم سوم: آفریدن آن، برگزیدن یک طرف بدون آنکه امتیازی نسبت به طرف مقابل داشته باشد است.

قسم چهارم: آفریدن آن، برگزیدن طرف فاقد امتیاز به طرف واجد امتیاز است.

قسم پنجم هم که مشخص است.

  


منبع:

ترجمه و شرح بدایة الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد 4 

 

 

 

۹۶/۱۲/۱۵
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی