حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


يكشنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۵۵ ق.ظ

فلسفه- درس هفتاد و نهم

نقد و بررسی آراء اندیشمندان دربارۀ صفات حقیقی

  

آراء اندیشمندان دربارۀ نحوۀ اتصاف واجب تعالی به صفات حقیقی در درس قبل ذکر شد، اکنون به بررسی هر یک از این نظرات می پردازیم.

  

دیدگاه حکما

صفات واجب تعالی خارجاً و مصداقاً عین ذات الله است و هر کدام نیز عین یکدیگرند.

بررسیرأی صحیح همین نظر است و برهان آن بدین شرح است:

1) واجب تعالی مبدأ و علت همۀ کمالات است.

2) علت هستی بخش در مرتبۀ ذات، واجد همۀ کمالات معلول های خود به نحو اعلی است.

3) ذات اقدس واجب، بسیط است و هیچ گونه ترکیبی در آن راه ندارد.

نتیجه: واجب تعالی در مرتبۀ ذات، واجد همۀ صفات کمالی است. این صفات موجب کثرت و ترکب ذات نمی شوند، بلکه هر یک عین و تمام ذات است. پس هر کدام از این صفات عین یکدیگر نیز هستند.

 

برخلاف مقدمۀ اول، برخی متکلمان معتقدند علت و مبدأ موجودات امکانی، اراده و مشیت خداوند است، نه ذات او. مؤلف قدس سره در پاسخ این عده بیان می دارد: این سخن نتیجه ای دربر ندارد، زیرا اراده از دو حال بیرون نیست: یا صفت ذاتی است، یا صفت فعلی.

اگر صفتِ ذات باشد، نمی تواند زائد بر ذات یا جزء ذات باشد، بلکه حتما عین ذات خواهد بود. در این حالت اسناد خلقت به اراده، همان اسنادش به ذات خواهد بود و خدشه ای به سخن حکما وارد نمی شود. (زائد بودن یک صفت ذاتی بر ذات، بدان معنا است که خداوند در مرتبۀ ذات فاقد کمال مربوط به آن صفت می باشد، لذا از این جهت نقص و کمبود دارد. جزء ذات بودن نیز با بساطت ذات منافات دارد و نشانۀ ترکیب در ذات است که هر دو مورد باطل است.)

اگر صفتِ فعل باشد، باید ابتدا فعلی تحقق یابد و بعد با ملاحظۀ نسبت بین آن فعل و ذات خداوند، این صفت انتزاع شود. یعنی فعل بر اراده مقدم باشد. در این صورت اگر مبدأ این فعل را همان اراده بدانیم، معلول (فعل) بر علت (اراده) مقدم شده که محال است. در ضمن این سخن (اراده را علت خلق دانستن) لازمه اش این است که اسناد علیت و مبدئیت به خداوند مجازی باشد، یعنی در حقیقت علیت از خداوند سلب می شود.

 

دیدگاه اشاعره

نظر اشاعره بر آن بود که صفات زائد بر ذات و ملازم با آن هستند. این صفات هفت عدد هستند و عبارتند از: علم، قدرت، حیات، سمع، بصر، اراده، کلام.

نقد: صفات نامبرده از دو حال خارج نیستند: یا ممکن (معلول) هستند یا واجب. اگر واجب بالذات باشند، یعنی در هستی هشت واجب الوجود داریم. (واجب تعالی و هفت صفت) در حالیکه توحید واجب تعالی اثبات شد. اگر معلول باشند، علت آنها از دو حال خارج نیست:

یا موجود دیگری علت آنها است که لازمه اش آن است که واجب الوجود دیگری غیر از خدای متعال وجود داشته باشد. همچنین لازمه اش این است که خداوند برای اتصاف به صفات کمالی نیازمند غیرخود باشد، درحالیکه واجب، هیچ نحوه نیازی به غیر ندارد. پس در هر حال باطل است.

یا همان واجب تعالی (که متصف به این صفات است) علتشان است. یعنی خودش علم و قدرت و ... را آفریده و بعد به آن متصف شده است. معنای این سخن آن است که خداوند در حالیکه در ذات خود فاقد صفات کمالی بوده، آنها را آفریده است، درحالیکه که گفتیم علت هچ گاه کمالی را که فاقد آن است، نمی تواند بیافریند. همچنین لازمۀ این فرض این است که واجب تعالی در مرتبۀ ذات خود، فاقد صفات کمالی بوده و این امور از بیرون به او ضمیمه شده باشند، در حالیکه ذات واجب مبدأ همۀ کمالات است و باید این کمالات را ذاتاً داشته باشد تا افاضۀ آن ممکن باشد.

 

دیدگاه کرامیه

این گروه، صفات را زائد بر ذات و حادث می دانند. یعنی زمانی خداوند فاقد آنها بوده و سپس متصف به آنها گشته است.

نقد: حدوث و پیدایش صفتی پس از فقدان آن، نیازمند ماده ای است که حامل استعداد پذیرش آن صفت باشد. پس باید ذات الهی مرکب از ماده و صورت باشد، در حالیکه ذات خداوند بسیط است و هرگز محل حدوث حوادث واقع نمی شود وهیچ دگرگونی در آن راه ندارد.

همچنین همانند دیدگاه اشاعره، مستلزم آن است که واجب تعالی در مقام ذات از کمالات خالی باشد که باطل است.

 

دیدگاه معتزله

طبق دیدگاه این گروه، ذات، جانشین صفات است. یعنی حقیقت صفات در ذات واجب تحقق ندارد و تنها فعل صادر از او، همانند فعل کسی است که آن صفت را دارد. یعنی او عالم است، بدون اینکه علمی باشد، قادر است، بدون قدرت و ... .

نقد: در واقع معتزله همان عقیدۀ اشاعره مبنی بر جدا بودن صفت از ذات را داشتند، ولی برای فرار از اشکالات وارده به آن عقیده، صفات را از واجب نفی کردند. چون این عقیده مستلزم نقص در ذات خداوند بود، گفتند که ذات از صفات نیابت می کند.

اصل مدعای این گروه (که واجب تعالی در مقام ذات، فاقد صفات کمالی باشد)، به همان دلایلی که دربارۀ دیدگاه اشاعره گفته شد، باطل است. همچنین لزومی ندارد که هر صفتی زائد بر ذات و بیگانه از آن باشد. این نظریه اساسی ندارد و دلیلی نمی توان بر آن اقامه کرد.

   


منبع:

ترجمه و شرح بدایة الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد 4 

 

 

۹۶/۱۲/۲۰
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی