حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۸:۱۲ ب.ظ

فلسفه- درس هشتادم

علم واجب الوجود سبحانه و تعالی

 

دربارۀ علم واجب تعالی مباحث فراوانی مطرح است: آیا او به ماسوای خود علم دارد؟ اگر دارد، آیا این علم عین ذات او است یا خارج از ذات او؟ اگر زائد بر ذات است، آیا قبل از تحقق اشیا در خارج به آنها علم دارد، یا همراه تحقق آنها؟ اگر قبل از پیدایش اشیا است، آیا حصولی است یا حضوری؟ و ...

 

علم واجب تعالی به خود

1) واجب تعالی مجرد است.

2) هر مجردی خودش نزد خودش حضور دارد.

3) علم همان حضور مجرد نزد مجرد است.

نتیجه: هر مجردی علم ذاتی به خودش دارد و خودش عین علم به خودش است. (نفس انسانی هم به همین صورت است)

 

علم واجب تعالی به ماسوای خود

این علم دارای دو مرتبه است:

 

الف) علم در مرتبۀ ذات که عین ذات است و پیش از خلقت به مخلوقات تعلق می گیرد. بیان آن به این صورت است:

واجب تعالی وجود محض است و هیچ حد و قیدی ندارد. کمالات همۀ اشیا به نحو اعلی و اتم در ذات او حضور دارد، البته به نحو بسیط و بی آن که موجب کثرت و ترکب ذات شود. علم چیزی جز حضور مجرد نیست، بنابراین واجب تعالی در مقام ذات به مخلوقات با همۀ روابط و نسبت ها و نظام های حاکم میان آنها علم دارد. علمی بسیط و اجمالی که عین کشف تفصیلی می باشد.

 

ب) علم در مرتبۀ فعل و خارج از ذات که در مرتبۀ ذات اشیا و همراه با آنها و عینِ وجود خارجی آنها است و برهان آن به این صورت است:

1) همۀ موجودات خارجی، معلول ذات اقدس واجب تعالی هستند.

2) معلول عین ربط به علت است.

3) وجود رابط نزد وجود مستقل حضور دارد (و محاط به آن است).

4) علم همان حضور مجردی نزد مجرد است.

نتیجه: وجود خارجی اشیا، عین علم واجب تعالی به آنها است.

خداوند به دیدنی ها و شنیدنی ها مانند سایر مخلوقات هم علم ذاتی دارد و هم علم فعلی. لذا او هم سمیع است و هم بصیر و این دو صفت را می توان به اعتباری صفت ذاتی و به اعتباری صفت فعلی به شمار آورد.

 

بررسی آرای گوناگون دربارۀ علم واجب تعالی

 

علم ذاتی خداوند به ماسوای خود، از پیچیده ترین مسائل است و دربارۀ آن نظریات گوناگونی ابراز شده است:

 

1) واجب تعالی در مقام ذات تنها به خودش علم دارد و علم به مخلوق، در مقام فعل (متأخر از ذات) است. بنابراین خداوند علم ازلی به موجودات ندارد. (ذات، ازلی است و مخلوقات حادث اند، علم هم تابع معلوم است و علم به معلول پیش از حدوث آن امکان پذیر نیست.)

نقد: تعلق علم ازلی به یک چیز، مستلزم آن نیست که معلوم با وجود خاص خود از ازل تحقق داشته باشد. همین مقدار که کمال وجودی آن شیء به نحو اعلی و اتم از ازل در ذات حق تعالی ثبوت داشته باشد، برای علم به آن کافی است. (و همین باعث می شود که بتواند آنها ایجاد کند). پس هرچند وجود خاص اشیا حادث و مقید به هزاران قید و شرط است، اما اصل کمال وجودی آنها بدون آنکه محدود به حدود ماهوی و ... باشد در ذات الهی ثبوت دارد، زیرا واجب تعالی واجد همۀ کمالات است.

مثال: یک خط بی نهایت، تمام خطوط محدود (یک متری، دو متری و ...) را در خود دارد، اما اصل امتداد آنها را منهای حدود و قیودشان. همچنین آبی که دمایش 100 درجه است، با آن که این درجه از حرارت یک عرض بسیط است، اما همۀ مراتب مادون (یعنی درجه های 20، 30 و ...) را در خود دارد، بدون اینکه آنها با حدود خاص خود و وجودهای خاص خود وجود داشته باشند.

 

نتیجه: کمالات موجودات هم بدون آنکه حدود ماهوی خود را به همراه داشته باشند و به وجودِ الهی نه با وجودهای خاص خود در مرتبۀ ذات الهی حضور دارند و این معنای علم ازلی واجب تعالی به آنها است.

 

2) معتزله معتقدند: ماهیات پیش از آن که در خارج تحقق یابند، نوعی ثبوت عینی دارند و علم ازلی نیز به همان ماهیات ثابته تعلق می گیرد. (قول به ثبوت ماهیات معدوم)

نقد: وجود و ثبوت مساوق یکدیگرند. ماهیتی که وجود ندارد، ثبوت هم ندارد و این سخن (اینکه ماهیت در حال عدم ثابت است) اجتماع نقیضین است. علم ازلی به کمالات اشیا است (با وجودی بسیط و بدون کثرت و ترکب)، نه ماهیات آنها.

 

3) نظر منسوب به متصوفه: ماهیات از ازل به تبع اسما و صفات الهی یک ثبوت علمی دارند و علم ازلی به همین ثبوت علمی (اعیان ثابته) تعلق می گیرد.

نقد: همان اشکال پیشین وارد است: ماهیتی که وجود ندارد، هیچ نحوه ثبوتی (حتی علمی) نیز ندارد.

 

4) نظر منسوب به افلاطون: نظریۀ مُثُل: هر فرد مادی در جهان طبیعی، دارای فرد مجردی در عالم عقول است که رب النوع آن افراد است و امر تدبیر آنها را به عهده دارد. علم واجب تعالی به ماسوای خود، در مقام فعل است به همین موجودات مجرد که حاوی کمالات انواع خود هستند و علم به آنها، علم تفصیلی به همۀ موجودات است.

نقد: این سخن بر فرض صحت، تنها علم تفصیلی به اشیا در مرتبۀ خودشان را تبیین می کند و در نتیجه ذات واجب تعالی تهی از کمال علمی خواهد بود، در حالی که ثابت کردیم خداوند در مقام ذات، علم تفصیلی به ماسوای خود دارد.

 

5) عقیده اشراقیین: واجب تعالی در مقام ذات علم تفصیلی به اشیا ندارد و در مرتبۀ فعل، علم او عین وجود خارجی اشیا است، یعنی همۀ اشیا، اعم از مجرد و مادی، با وجود خاصشان نزد خداوند حاضرند و همین حضور، معلوم بودن آنها و علم تفصیلی خداوند به آنها است.

نقد: اشکال بخش اول که بیان شد، اشکال بخش دوم این است که مادیت با حضور جمع نمی شود و ماده هرگز بدون واسطۀ صورت مجرد، معلوم واقع نمی شود.

  


منبع:

ترجمه و شرح بدایة الحکمه، دکتر علی شیروانی، جلد 4 

 

 

۹۶/۱۲/۲۳
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی