حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا

حوزه علمیه کوچک ما

الامام ُ الرضا علیه السلام: رَحِمَ اللّهُ عَبدًا أحیاء أمرَنا . فَقُلتُ لَهُ : فَکَیفَ یُحیی أمرَکُم ؟ قالَ : یَتَعَلَّمُ عُلومَنا و یُعَلِّمُهَا النّاسَ ، فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ کَلامِنا ، لاَتَّبَعونا


يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۵۶ ق.ظ

فلسفه- درس یازدهم

وجود مستقل بر دو قسم است: لغیره و لنفسه

 

در درس قبل دانستیم که وجود به فی غیره و فی نفسه تقسیم می شود.

وجود فی غیره وجودی است که مستهلک و فانی در طرفین است و وجود فی نفسه وجودی است که مستهلک در چیزی نیست.

حال تقسیم بندی دیگری از وجود داریم. وجود فی نفسه  (که دارای مفهوم مستقل است) خودش دو قسم است: لغیره و لنفسه

 

توضیح:

گاهی وجودهایی هستند که با موجودشدن، ماهیت خودشان را موجود می کنند و از ماهیت خود، عدم را طرد می کنند.

و گاهی می شود که وجودهایی علاوه بر اینکه ماهیت خود را موجود می کنند، یک کار دیگر هم انجام می دهند: عدم را از یک شیء دیگر طرد می کنند.

 

پس می توان اینگونه تعریف کرد:

1) «وجود مستقل لغیره»: یعنى وجودى که افزون بر طرد عدم از خود، نوعى از عدم را از شیى‏ء دیگر نیز طرد مى‏نماید. مانند «علم» که از طرفى عدم را از ماهیت خویش- که از مقوله کِیف است- طرد مى‏کند، از طرف دیگر از موضوع خودش نیز جهل و نادانى را برطرف مى‏نماید.

 

ما وقتی به چیزی علم پیدا می کنیم باعث می شود آن را بفهمیم. یعنی وقتی علم، ماهیتش موجود می شود، تنها این کار را نمی کند که ماهیت خود را موجود کند. بلکه علاوه بر آن، ما که جهل داشتیم (عدم علم داشتیم)، را دارای علم می کند.

یعنی علاوه بر ماهیت خودش که از عدم به  «وجود» آورد، از انسان هم یک عدم را طرد کرد.

 

علم که موجود شود دیگر زید جاهل نیست، عالم می شود. در مورد قدرت، شجاعت و سایر اَعراض نیز همینطور است همه وجود لغیره هستند.

در مورد سفیدی هم همینطور است. وقتی محقق شد و وجود پیدا کرد، هم ماهیتش موجود می شود و هم جسمی که قبلا سفید نبود (لا ابیض بود)،  حالا سفید می شود.

به تمام این وجودها، فی نفسه لغیره می گویند.

 

و اما قسم دوم:

2) «وجود مستقل لنفسه» :که تنها عدم و نیستى را از خود برطرف مى‏نماید، مانند انواع تام جوهرى چون انسان.

 

وجودی که این گونه نیست که بشود از آن صفتی را انتزاع کرد برای توصیف غیر، مثل سنگ که نمی توان از آن صفتی را اتنزاع کرد و بگوییم: انسان سنگ است. این قسم وجود، تنها از خودش طرد عدم می کند.

 مثل انسان، سنگ، باریتعالی و... .

 

به بیان دیگر:

وجود لغیره وجودی است که می توان از آن صفتی را انتزاع کرد و آن صفت را به غیر نسبت داد. مانند شجاعت که وقتی برای نفس تحقق پیدا می کند، به نفس که وجود و ماهیت دیگری دارد، نسبت داده می شود. یعنی وجودی که صفت ساز برای غیر خود است.

اما وجود لنفسه اینگونه نیست یعنی نمی توان صفتی از آن انتزاع کرد و به غیر نسبت داد. چراکه وجودش برای خودش است و نه برای چیز دیگری. مثل وجود انسان.


منابع:

- خلاصة بدایة الحکمة، محمد حسین رحمانیان

- دروس صوتی استاد فیاضی- جلسه بیست و دوم

- کلیات فلسفه، دکتر علی شیروانی

۹۶/۰۴/۱۱
مدیریت حوزه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی